در شهوت بیداری میخوابیم تا شاید خواب ببینیم که کمی بیداریم
۱۱.۰۷.۱۳۸۹
۱۰.۱۹.۱۳۸۹
عینک
عینک حماقت به چشم میزنم که بتوانم به تلخی های بی پایان این زندگی گازی بزنم . تلخی ها را شیرینی ببینم
خودم را گول بزنم تا ببینم کبک زیر برف چه حالی دارد
کبک عزیز شماره چشم من خیلی بیشتر از توئه انگار
عملی معتاد انگل جامعه مفنگی... خوش به حالت
میگفتن طرف معتاده . عمل داره . هر روز صبح مواد میزنه میره بالا .
بالای بالا
شب میاد پایین . شبم با یکی از چرتای همیشگیش خوابش میبره . یه خواب عمیق عمیق .
این هر روز تکرار میشه.
شب میاد پایین . شبم با یکی از چرتای همیشگیش خوابش میبره . یه خواب عمیق عمیق .
این هر روز تکرار میشه.
خب
خوش به حالش
خوش به حالش
یه لذت تو زندگیش داره. منی که دلم واسش میسوزه اون دل خوشی رو ندارم.
اون از من خوشبخت تره
شایدم من از اون بد بخت ترم
۱۰.۱۸.۱۳۸۹
من بدو خوشی بدو من بدو خوشی بدو
با تمام وجودم میدوم بی آنکه به مقصود رسم . گویی پشت به آفتاب سایه ام را مقصود کرده ام
Again Again Again And Again
آب سرازیر میشه توربین ها میچرخن و برق تولید میشه . برق میاد توی سیستم برق رسانی بعد از کلی درد سر میرسه به پریز من . منم با اون برق تصویر سرازیر شدن آب از سد و توربین و سیستم برق رسانی رو توی تلوزیون میبینم .
خسته ام از این تکرار مکررات
زندگی عزیز واقعا از این تناوبهات دچار تناوب متناوب شدم. بس کن خواهش میکنم.
کمی
واقعا کمی
فقط و فقط کمی تنوع
۱۰.۱۷.۱۳۸۹
من کجام ؟
.این یک حقیقته که ما ناخواسته توی این دنیا زندگی میکنیم
اما واقعیت چیه ؟
چیزی جز حقیقته ؟
یعنی راه فراری نیست ؟
اشتراک در:
پستها (Atom)