وقتی توی اعماق وجودم داشتم کاوش میکردم و دنبال یه دلیل منطقی برای زنده بودنم میگشتم . به خودم که اومدم دیدم سه ساعت گذشته و توی قوضک پام به زیر یه استخونم. خیلی ساکت بود یه سیگار آتیش کردم. چسبناک چسبید. سیاه رگمو گرفتم اومدم بالا صدای قلبمو شنیدم که میگفت دوپ دوپ. دوپ دوپ... و این یعنی هنوز زندم. باید دنبال دلیل بگردم برای زندگی
ببخشید. باید برم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر