۹.۲۶.۱۳۸۹

به در گفت و خودش شنید

هنوز چند دقیقه نبود که راننده ی تاکسی از مقصد حرکت مواج خودش رو شروع کرده بود. یکی داد زد چه خبرته ؟ مگه داری سر میبری ؟
آقای تاکسی هم طوری که فقط مسافرها بشنوند با لهجه ی غلیظ گفت : هر ننه قمری گوسفنداشو فروخته یه ماشین خریده. یه آه هم کشید یه حسی بهش میگفت اون قربانی فروش گوسفنده
با تمامه بی شعوریش راست میگفت بیچاره و همینطوره !!! نه ؟

هر ننه قمری گوسفنداشو فروخته یه ماشین خریده

۱ نظر:

  1. به در گفت و خودش شنید...
    واقعا همینه...تا حالا بهش فکر نکرده بودم ...
    عالی...(باز واژه های لعنتی!)

    پاسخ دادنحذف