۵.۲۶.۱۳۹۰

آخين شعر اين موجود

آنقدر دور از تو بودم که با تو بودن نفهميدم

خر بودم که کنارت به تو نچسبيدم


مگر کم بود سالهاي تنهاييمان
که کنار هم , کنار تو تنها بودم


کور بودم که تورا اين همه نمايان نديدم
باز گويم که خر بودم که با تو به پايان رسيدم

اقبال من به گا رفت چو اقبال تيم ز جام جهاني
جام به ته رسيد و نفهميدم که تو خود جام جهان نمايي                      


به در بردي جان سالم از جهنمي چو من
خر بودم ندانستم چه بهشتيست در چشمان تو


گر يار در خانه بودو ما کل جهان گشتيم
در جهان ياري نيافتيم و حالا خانه خراب گشته ايم


سر به باد دهم از بادي که در سر دارم ز نبودت
امروزه جان پيشکش کنيم بر قدم و حضورت



پا نويس :

كشتم خودمو آخرم كجو كوله شد
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر